روستای چراغ آبادمکران
 
 
م�ارکت درتوسعه همه جانبه روستایی.درمناطق محروم بلوچستان ایران.خدمت به سرزمین سرا
 
درکوچه ساران شب... درین سرای بی کسی کسی به درنمی زند.به دشت پرملال ما پرنده پرنمی زند.یکی زشب گرفتگان چراغ برنمی کند.کسی به کوچه سارشب درسحرنمی زند.نشسته ام درانتظار این غباربی سوار.دریغ کز شبی چنین سپیده سرنمی زند.دل خراب من دگرخراب ترنمی شود.که خنجرغمت ازین خراب ترنمی زند.گذرگهی است پرستم که اندروبه غیرغم.یکی صلا ی آشنابه رهگذرنمی زند.چه چشم پاسخ است ازاین دریچه های بسته ات.بروکه هیچ کس ندا به گوش کرنمی زند.نه سایه دارم ونه بربیفکنند م وسزاست.اگرنه بردرخت ترکسی تبرنمی زند.(هوشنگ ابتهاج< هـ .الف،سایه>شاعرمعاصردرسال ۱۳۰۶دررشت متولد شد.این غزل رادردیماه ۱۳۳۷درتهران سروده است.خدایش مغفرت وروحش راشادکند)ذوالنون مصری پادشاهی راگفت :شنیده ام فلان عامل راکه فرستاد ه ای به فلان ولایت ،بررعیت درازدستی میکندوظلم روا می دارد.گفت روزی سزای اوبدهیم.گفت بله روزی سزای او بدهی که مال ازرعیت تمام ستده باشدپس به زجرومصادره ازوی بازستانی ودرخزانه نهی ،درویش ورعیت راچه سود دارد.پادشاه خجل گشت ودفع مضرت عامل بفرمود.درحال.سرگرگ باید هم اول برید نه چون گوسفندان مردم بدرید.(کلیات شیخ سعدی رحمت الئه علیه.خدایش مغفرت کندوروحش شاد باد) به قفس مرغ دلم چون شادمیگردد.مگرروزی که ازاین بند غم آزاد می گردد.(فرخی یزدی)عبرت ها چه فراوان اندوعبرت پذیرفتن ها چه اندک.<<مااکثرالعبروأقل الاعتبار !>>حضرت امیرالمومنین علی (ع)
 |+| نوشته شده در  سه شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۸۹ساعت 22:55  توسط چاکرصالحپور  | 
  بالا