هرنفس آوازعشق می رسدازچپ وراست.مابه فلک می رویم ،عزم تماشاکه راست؟مابه فلک بوده ایم یارملک بوده ایم.بازهمان جای رویم جمله که آن شهرماست.خودزفلک برتریم وازملک فزون تریم.زین دوچرانگذریم منزل ماکبریاست.بخت جوان یارمادادن جان کارما.قافله سالارمافخرجهان مصطفاست.ازمه اومه شکافت دیدن اوبرنتافت.ماه چنان بخت یافت اوکه کمینه گداست.بوی خوش این نسیم ازشکن زلف اوست.شعشعه ی این این خیال زآن رخ چون<<والضحا>>ست.خلق چومرغابیان زاده زدریاجان.کی کنداین جامقام مرغ کزآن بحرخاست؟آمد موج الست،کشتی قالب ببست.بازچوکشتی شکست نوبت وصل ولقاست.<<مولوی>>یک انسان:بردهانش زنجیربستند،دست هایش رابه سنگ مردگان آویختندوگفتدتوقاتلی.غذایش را،تن پوشش را،وپرچمش راربودند.واورادرسلولی انداختندوگفتند توسارقی.ازتمام بندرگاهایش راندند.زیبای کوچکش راربودندوگفتندتوآوارهای.ای خونین چشم وخونین دست به راستی شب رفتنی است.نه اطاق توقیف ماندنی است ونه حلقه های زنجیر.نرون مردولی رم نمرده است.باچشم هایش می جنگد.ودانه های خشکیده ی خوشه ای.درها راازخوشه ها لبریزخواهدکرد.<<محموددرویش متولد۱۹۴۱است واوراشاعرمقاومت فلسطین نامیده اند.ودرسن شش سالگی به دلیل هجوم اشغالگران اسرائیلی آواره شد.وچندین باربه زندان افتاد.
|
+|
نوشته شده در پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۹ساعت 15:12  توسط چاکرصالحپور
|