فتحعلی شاه قاچارگه گاه شعرمی سرودوروزی شاعردرباررابه داوری گرفت شاعرهم که شعررانپسندیده بود.بی پروانظرخودرابازگفت.فتحعلی شاه فرمان داداورابه طویله برند.ودرردیف چهارپایان به آخوربندندشاعرساعتی چند آنجابودتااینکه شاه دوباره اوراخواست وازنوشعررابرایش خواندسپس پرسید<<حالاچطور؟>>شاعرهم بی آنکه پاسخی بدهدراه خروج پیش گرفت.شاه پرسیدکجامی روی؟گفت:به طویله !<<ازسعدی تاآراگون دکترجوادحدیدی>>آورده اندکه:سلطان سنجردرآن وقت که بدست غزان گرفتارشده بودپرسیدند<<علت چه بودکه ملکی بدین وسعت وآراستگی که تورابودچنین مختل شد؟>>گفت:<<کارهای بزرگ به مردم خردفرمودم وکارهای خردبه مردم بزرگ که مردم خردکارهای بزرگ رانتوانستندکردومردم بزرگ ازکارهای خردعارداشتند.ودرپی نرفتندهردوکارتباه شدونقصان به ملک رسیدوکارلشکری وکشوری روی به فساد آورد<<تذکره ی دولتشاه سمرقندی>>(معرفت درگران بهایی است که به هرکس ندهندپرطاوس قشنگ است ولی به گرکس ندهند) نوشته شده ازروی برگهای زرین کتابهاکه باد می آویزدبرشاخه هاخشک شده گیاهان
|
+|
نوشته شده در یکشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۹ساعت 2:1  توسط چاکرصالحپور
|