<<استعدادها>>دوستی دارم که دلسوزوآرام میگفت:ماشاهدروزهای بوده ایم که فوج فوج به اسلام روی آوردند.وشاهدروحهای بوده ایم که هستی یک گام شان بود...وامروزهم شاهدآنهائی هستیم که فوج فوج میروندوشاهدآنهائی هستیم که باقی مانده اندودرخویش میلمند.ومیگفت:ماامروزازلحاظ تبلیغ درسطح بالاتری هستیم.ماوارت گذشتگان هستیم وازعلوم گسترده ای هم بهره گرفته ایم..می پرسیدوصادقانه می پرسید.:چه شدکه آن روحهادرمیان مانمیشکوفدوآن دلهادرون مانمی طپد.گفتمش گیرم آنهاکبریتی ازتبلیغ دردست داشته اند.وماخرمنی ازآتش،اماتفاوت این است که آنهاکبریت رابه فتیله هازدندوچراغهارازیرنظرگرفتندوبااستعدادهاکارکردند...امامااین خرمن آتش رابه باددادیم وسنگ هاراداغ کردیم وچراغهاراخاموش گذاشتیم.واین پیداست که بایک کبریت استعدادها روشن می شونداماباخرمنی سوزان ازآتش سنگ هانوری نمی گیرند.وبازگفتمش بگذرازآنکه ماباآن همه میراث غنی روش فقیری داریم وبهره برداری ضعیفی.درست مثل کسی که خوراک های زیادومطبوعی ذخیره داردامانیازش رانمی شناسد.ونیازمهمانهایش رانمی داند.وازروش تغذیه آگاهی ندارد.این میزبان خودش ومهمانهایش ازغذاهای لذیذی سرشارمیشوند.امانیازهایشان تامین نمیگردد.آخرکسی که به ویتامین ث نیازمنداست به فرض برایش تیهوبه سیخ بکشندوآهوبرایش کباب کنندنیازش تامین نخواهدشدکه آن همه نیرودراین بدن ضعیف،عفونی میشودوبه بیماری دست می دهد<<نقل ازنامه های پیک صحرا<ورق کتاب ها،مجلات،روزنامه ها،کاتولوک هاو..که بادبه صحرا می آوردوبرخاروخاشاک می آویزد>ماروستائیان محروم نه پول کتاب داریم نه کتابخانه ونه بن کتاب به مافقیروفقرامی دهندسهم ماراازکتاب خداخودبوسیله بادتامین می کند>>مردم بعنوان کاغذباطه دورمیریزندوبادبه صحرای روستای می آوردشان
|
+|
نوشته شده در شنبه ۹ مرداد ۱۳۸۹ساعت 3:48  توسط چاکرصالحپور
|